تبليغاتX
شازده کوچولو


شازده کوچولو

شازده وجدان پاک ما آدم هاست که گاهی فراموشش می کنیم

توی دهه ی سوم زندگیم به سر میبرم. هیچکس تا به امروز هق هق گریه هامو نشنیده و ندیده الا یک نفر و اون هم .......(خودش میدونه!)

روزها و شبهایی که کار من تنها گریه کردن و مقایسه ی کارای خودم بود و کارهایی که اون کرده بود.

با همه چیزش کنار می اومدم و کنار هم اومدم الا یک چیز و اون هم خیانت بود...

امروز فیلم درباره ی الی ... رو دیدم.فیلمی از اصغر فرهادی.فیلم بسیار زیبایی بود.خیلی وقت بود که سینمای ایران جای خالی یک چنین فیلم خوبی رو احساس میکرد.

دروغگویی و پنهان کاری و از همه مهمتر خیانت و در نهایت پیشداوری و قضاوت رو میتوان از اصلی ترین نتایج اخلاقی فیلم دانست.

یه جمله ی زیبا در ابتدای فیلم شهاب حسینی گفت که من قبلا هم شنیده بودم اما اینجا مینویسم و به اون عمل میکنم:

پايان تلخ بهتر از تلخي بي پايان است

هر چند این پایان برای من خیلی تلختره چون طرف من اگر من براش مهم بود بهم خیانت نمیکرد. با این حال این پایان تلخو میپذیرم و زیر بار یک عمر تلخی بی پایان نمیرم.

 

"پس خداحافظ برای همیشه"

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 4:4 PM توسط شازده| |

نمیدونم چی بگم تا حسمو توصیف کنم میگه دوست دارم بهم خیانت میکنه تازه جونمم قسم میخوره من بهت خیانت نمیکنم برای خودم متاسفم که کسی مثل اونو دوست دارم


خیانت

نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 11:58 AM توسط شازده| |

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!

هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکی برای ما نريخت

هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنیست

 حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم

گاه بر حافظ تفال می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

 يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياری داشتيم

 خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"

نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 11:42 AM توسط شازده| |

 

نمی دانم کجایی، با که هستی ولی باران که می بارد هوا بوی تو را دارد.

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که به یک نفر خیانت می کنی و آنگاه که . . . 

نوشته شده در چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 11:31 AM توسط شازده| |

 

با همه بی سر و سامانیم
باز بدنبال پریشانیم
طاقت فر سودگیم هیچ نیست
در پی ویران شدن آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانیم
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانیم
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشا نیم
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه یک صحبت طولانی ام
ها.... به کجا می کشیم - خوب من؟
ها...ـ نکشانی به پشیمانی ام "

 

نوشته شده در سه شنبه 17 آذر1388ساعت 11:15 AM توسط شازده| |

پنجشنبه شب خونه نشسته بودم داشتم درس میخونم یه اس ام اس برام اومد نوشته بود ۲ روز تعطیلو چه کاره ای؟گفتم کار خاصی ندارم.گفت میای بریم سفر؟گفتم کجا؟گفت:اصفهان.

خیلی وقت بود مسافرت نرفته بودم.قبل از خدمت سربازیم آخرین مسافرتی بود که با خونواده رفته بودم.خیلی دوست داشتم با خانم گل سفر کنم.همیشه با خودم میگفتم اولین فرصتی که پیش بیاد با خانم گلم میرم سفر.اما متاسفانه اصلا شرایط مسافرت با خانم گل برام مهیا نشده.به موانعش کاری ندارم که چرا ....

به هر حال به دوستم گفتم بیا دم خونه با هم در این رابطه صحبت کنیم.اومد با هم گفتگو کردیم قرارشد اون به یکی از دوستاش و منم به یکی از دوستانم بگم و جمعه صبح ساعت ۶ عازم سفر بشیم

۲ ظهر جمعه رسیدیم اصفهان.یه راست رفتیم سی و سه پل و پل خواجو.خیلی خوب بود.زاینده رود پر آب.زیبا و دیدنی و جذاب.تا غروب اونجا بودیم بعد رفتیم چهل ستون که بسته بود.از اونجا رفتیم میدون نقش جهان.تا شب اونجا بودیم.شب زیبایی بود.

 

سکوت پنجره ها قهر پرده ها سخت است 

بدون یار نشستن در این سرا سخت است 

شب رفتیم خونه ی دانشجویی یکی از دوستامون.صبح شنبه که از خونه زدیم بیرون هوا خیلی خراب شد.باران به شدت میبارید.برنامه مون یه جورایی به هم خورد.رفتیم جنگل ناژوان و باغ پرندگان.میخواستیم بریم آتشکده و منار جونبان که به دلیل بارش سدید بارون نتونسیم از ماشین پیاده بشیم.به همین خاطر رفتیم کلیسای وانک.اين كليسا بزرگ ترين وزيبا ترين كليساي جلفاي اصفهان است كه از نظر تزيينات ونقاشيهاي فضاي داخلي بسيار جالب توجه است.باز رفتیم چهل ستون که بازم بسته بود!مجددا رفتیم میدان نقش جهان.مسجد شیخ لطف الله و مسجد امام و عمارت عالی قاپو.

عمارت عالی قاپو فوق العاده بود.این آخرین جایی بود که ما در شهر اصفهان رفتیم.

ساعت ۴ هم اصفهان رو به مقصد تهران ترک کردیم که به دلیل بارش برف ۷ ساعت تو جاده بودیم.

 

نوشته شده در یکشنبه 8 آذر1388ساعت 3:55 PM توسط شازده| |


Design By : Night Skin

url('http://bahar-20.com/ftp/mose/cur/07/cur/29.ani')}